اسماعیل

بخشی از شعر بلند اسماعیل، سروده‌ی رضا براهنی، که بی‌ارتباط با حال این روزهامان نیست...




قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم،

که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید

قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند

که آفتاب روزی، که آفتاب روزی، که آفتاب روزی

بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید

...


جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!

گریه نکن! فریاد نکن! دهن‌اش را ببندید، قوانین را به هم زده است!

گریه نکن اسماعیل، جنگ است!

نفت از کنار حجره‌ها بالا می‌رود

چه معجون عجیبی! چاه‌های نفت در کنار حجره‌هاست

و در حجره‌ها جوانان نشسته‌اند!

آه، چه نفتی! شیرظلمت است این نفت!

و نفتکش‌ها در سکوت پر می‌شوند

و جوانان در سکوت پیر می‌شوند

و در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دست یک بدن،

جنگ است اسماعیل، جنگ است!


متن کامل این شعر را می‌توانید اینجا بیابید و یا اینجا گوش کنید.


/ 0 نظر / 28 بازدید