هزاره‌های البرز - محمد مختاری

بخشی از شعر هزاره‌های البرز، از دفتر منظومه‌ی ایرانی، سروده‌ی محمد مختاری را بخوانید؛


...

- «میراث غفلت

ای سرزمین من!


دریا و آسمان و تن و جامه و گیاه و ایمان

در طیف سنگ

و رنگ­‌های عالم

طیفی مختصر

و بسته در آهنگی یکنواخت


- «و نور تنها در سنگ تجزیه می­‌شود.

و خون تنها در سنگ تجزیه می‌­شود.

تا عشق نیز تنها با سنگ هم­‌آغوش گردد.


- «و کودکان

با دست­‌های بسته به دنیا می‌­آیند

و تپه­‌های اعدام

به شهرها هجوم می­‌آورند.

و طعم خاک

زهری مدام می­‌گردد

تا طعم نفت، ذائقه‌­ی امپراتوری را روشن کند.

- «خواب خراب

آذین شده‌­ست

دوباره با جناز‌ه‌ی آویزان.

پیغمبران که پوستشان را از کاه

انباشتند.

 و کتف‌­های سوراخ

تا طناب ذوالاکتافی

حلقه‌­های زمان را به هم بپیوندد.

و بامدادیان لختی پلک­‌های مرا باز نگه می‌­دارند

تا سفره‌­ای برابر رنگین‌­کمان

بر چشم­‌های تازه‌ی گندم­زاران بگشاید.

و رود

از دشت‌­های خاطره آرام بگذرد.

- «دستی هنوز نیفشانده

شادی شکسته

روز

ترک برداشته­‌ست.


کتاب را از اینجا دریافت کنید.


/ 0 نظر / 19 بازدید